تبليغاتX
وقتی دلتنگ شدی بیا اینجا
خونه | آرشیو | پست برقی
حسين دردشتي
 و رفت تا لب هيچ
 و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
 كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
 براي خوردن يك سيب
چه قدر تنها مانديم 

 
نمي دونم براش چي بنويسم
چند روز دارم فكر مي كنم كه چي بنويسم كه در شان اون باشه
اما غافل از اينكه هوش و حواس ما رو هم با خودش برده
نمي دونيد چقدر سخته يكي از بهترين دوستاتو از دست بدي و
با گريه ودل گرفته بنويسي  كه :

        حسين دردشتي هم رفت


توي صفحهِ ي غريب زندگي همه مون در نقش يك بازيگريم
با هميم تو بازيهاي روزگار از درون هم ولي بي خبريم
همه مون پشت نقاب صورتك هميشه از صبح تا شب قايم مي شيم
واسه پنهون كردن گريه هامون روي قلب و روحمون خط مي كشيم
بهتر به قلبامون دروغ نگيم زندگي هر طور كه باشه مي گذره
منو تو مسافريم تواين روزا مث خورشيد تو نگاه پنجره
توي پشت صحنه دنياي ما خوبي و بدي مي مونه يادگار
زندگي براي ما يه خاطره ست از تموم قصه هاي روزگار


در ضمن فكر نكن كه منو جو گرفته و چون دوستمه خواستم كه
چيزي براش بنويسم ...نه ....بايد بگم كه ايشون استاد خطاطي
شاعر  نويسنده وكارگردان سينماي مستند - تلویزیون و تیاتر بودند در ضمن
ايشون شيميايي جنگ بودند وتا آخرين لحظه هم نمي دونست كه چه .....

حسين دردشتي   اينو بدون كه هميشه بزرگي !

|+| خط خطي شده توسط م-تنها در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 21:38 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar